نگاه بیپناه بیمار به چشمهای مطمئن و پذیرنده تو و آرامشی که از کلامت بر جانشان مینشست و سرانجام با اشکهای خالص قدردانی بر گونه پاک دردمندان بر پای تو سجده میکرد و این چنین بود که تو هر بار عضوی میشدی از خانوادهای که دیدار لحظههای نیامده را مدیون وجود نازنینت بود.